برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:19
همه چیز پایان دارد. راحت هم تمام می شود .. به راحتی بستن یک کتاب ... این وبلاگ هم بالاخره روزی پایان دارد
اما نه راحت.
فکر میکنم دوست وبلاگی خوبی نبودم ... بگذارید به حساب هوار هوار کاری که خودم روی سر خودم ریختم بلکه برای خودم کسی شوم روزی ... امیدوارم بشوم ... و همه مان بشویم ... مرا ببخشید که کامنت ها را هم جواب ندادم ...
بسیار آموختم از همه ... سپاس و بدرود :)
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:19
ای خدای طوفان های دردآور و کشتی و دریای عمیق و تاریک
ما را در کشتی ات سوار کن و نجاتمان بده
سوار بر کشتی مهـــدی ات
به سمت جزیره ای روانه کن که جز تو حرفی نباشد
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:13
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:13
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:13
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:13
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
فهمیدم اشتباهم چی بوده... ببخش... قول میدم دیگه انجام ندم... کمکم کن یادم نره....
یه گناه همه درای عشقتو به روم بسته بود
اونم چه گناه مسخره ای
هرچند عشقت خودشو از درزای درها و به زور به من میرسوند اما...
ممنون که بهم گفتی
ممنون که اینجام
ممنون که تو گند زندگی نمیکنم
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
آیا به پرندگانی که بالای سرشان است ، و گاه بال های خود را گسترده و گاه جمع می کنند ، نگاه نکردند؟! جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمی دارد ، چرا که او به هرچیز بیناست
۱۹ ملک
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
تو که مهربون ترینی ... تو که بی تو مرا بیم نه قطعا فروریختن است ... تو که همیشه هستی ... تو که حتی موقع خوابم چشم ازم برنمیداری ... تو که همیشه آغوشت بازه ... تو که خالق دریایی ... خالق لبخند ... تو که هم معشوقی و هم عاشقی و هم خود عشقی ... بهتر از تو هست مگه برای عاشقی واقعی؟
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
سال 96 انگار حسابی قصد کرده به جانم بیفتد. خیلی اعصاب خوردی می ریزد به جانم. از عید دیدنی ها بگیر تا همین حالا که خیر سرم بار اولم است اعتکاف می روم. اول باید حرف زکیه را نشنیده بگیرم که با طعنه اعتکاف را مسخره می کند و از دهانم درنرود که "یکم شعور داشته باش اعتقادات کسی را مسخره نکن" و دوم باید نروم بپرم به عاطفه که چرا رفته همه جا جار زده ما اعتکاف می رویم. حالا هی رژه بروید روی اعصابم دریغ که رژه رفتن اصلش در ارتش انجام می شود نه روی اعصاب هم نوعانمان...
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
و خودم فکر می کنم که یکی از دلایلی که ذره ذره ی وجودم در احساس نمو پیدا کرده و غلت زده فرار از بی احساسی های پدر و مادرم است.
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
تو پست قبل که گفتم آنها بی احساسند منظورم دقیقا بی احساس ِ بی احساس نیست. اصلا مگر آدم بی احساس مطلق هم داریم؟ منظورم این است که غلیان احساسشان کم است و همان یک ذره را هم تقریبا بروز نمی دهند که البته میدانم این درد مشترک خیلی هاست متاسفانه.
بعد هم اینکه رفقا میخواهم این سه روز از حال و هوای اعتکاف بنویسم اگر کسی به مزاجش خوش نمی آید نخواند. :)
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:22
+ خب یعنی همه ی اون آدما امشب اشتبا کردن؟
- آره
+ حتی فلانی و فلانی؟
- آره
+ ...
- کارای آدم بزرگا همیشه درست نیس. مغز بعضیا تزیینی هم نیس چون حتی به مغزشون افتخارم نمیکنن ولی به هیکلشون و پولشون و ... چرا
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:54
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:54
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:54
اقوام از عید دیدنی ها انواع و اقسام عکس ها با انواع تیپ ها و عشوه ها را گذاشته اند و من هم کلا در عکس ها موجود نیستم چون «تو که کلا حجاب دوس داری دیگه نمیشه عکستو گذاشت» بعد هر چه به عکس ها نگاه میکنم انگار کلا هیچ وقت وجود نداشتم و یک حس مزخرف خوبی میگیرم :)
+ بهشت که رفتم عکسای خوشگل موشگل میذارم اینستا از خودم از زوایایی که خوشگلترمم میذارم با عشوه تازه:| اونجا امکانات هم خیلی بیشتره با یه دوربین خفنم عکس میگیرم:| چیش!:)))
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 4:08
عباس سمت راست نشسته و دو متر آن طرف تر سحر . دو تا بچه ی گوگولی شان هم بینشان نشسته اند بازی می کنند .
سحر: عباس گشنته؟
عباس: نه جمال یار کافیه
سحر: یعنی الآن تو فضایی؟
عباس: آره
سحر: خب پس خوبه (و با لبخند تخمه می شکند)
+ سحر که دختردایی مادرم است خیلی دل است. به شدت از بچگی دوستش داشتم و دارم هنوز. سرشار از نمک و شیرینی ست!! عمر عشقشان که می دانم با چنگ و دندان نگهش داشته اند ان شاالله به ابد ... :)
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 19:03
از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ...
اما امان از کاری که این روزها با من می کند
وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ...
ساعت ۱۰ شب
اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا
و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید....
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 8:18
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 8:18
یه دیپلم ردی ای که مامانش دکتر ، باباش مهندس. وضع مالی هم پول و پارو. تازگی براش خونه خریدن مامانش اینا. لابد چون اهل کارم نیس پول تو جیبیشم باباش میده حتی بعد ازدواج. به قول مامانش احتمالا یه دختری که بوی پول میشنوه آویزونش میشه. بعد نامبرده تا ۲ ظهر میخوابه زنشم احتمالا همینطور. بعد که پامیشننم زنشم احتمالا آشپزی بلد نیس زنگ میزنن غذا میارن. و در نهایت می میرن. در اوج رفاهی که خیلیا ممکنه آرزو کنن همچین موقعیتیو. در اوج بی تلاشی در اوج مردگی....
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 19:43
برچسب: نویسنده: ماهان سامانی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 19:43